تبليغاتX
اولین گروه هواداران شبنم قلی خانی


اولین گروه هواداران شبنم قلی خانی

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:49 توسط مدیر وبلاگ| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:41 توسط مدیر وبلاگ| |

http://i.imagehost.org/0699/shabnam.jpg

شبنم قلی خانی-تو تاریکی شب نشسته بود دم پنجره و سیگار می کشید،دلش می خواست عمیق ترین پُک دنیا رو به سیگارش بزنه،انگار می خواست تمام حرصشو سر این سیگار بیچاره خالی کنه.مخصوصآ چراغها را روشن نکرده بود،فکر می کرد تو تاریکی بهتر می تونه فکر بکنه،بارها و بارها صدای پشتِ تلفن رو مرور کرده بود:

-آقا مجید؟

-بفرمایید خانوم

-راستش می خواستم بگم من مژده رو خوب می شناسم

-مژده؟

-دوست دخترتون رو میگم

-ولی من دو ساله که از مژده خبری ندارم شما هم لطفآ...

 

که زن اجازه نداده بود حرفش رو تموم کنه و برای فردا ساعت 11 تویه کافی شاپ باهاش قرار گذاشته بود

و حالا دوباره مجید یاد تنها عشق زندگیش افتاده بود.یکسال بود که فراموش کرده بود،سال اول تمام مدت تو افسردگی کامل به سر می برد،همش قهوه می خورد و نقاشی می کشید،شاگرداش هم فهمیده بودند،باکسی شوخی نمی کرد،همش تو خودش بود انگار یه وزنه هزار کیلویی روی سرش بود،ولی سال دوم کم کم به نبود مژده عادت کرد،سخت بود،سه سالِ تمام باهم نقاشی می کشیدند و کوه می رفتند،مژده آدم خاصی بود،از جنس آدمهای معمولی دوروبر مجید نبود.خاکستر سیگار ریخت روی دست مجید و دستش رو سوزوند.یه پک دیگه به سیگارش زد،این  زن کی بود؟چی میخواست در مورد مژده بگه؟

عصبانیت مجید از مژده تو لحظه لحظه این دوسال کمتر نشده بود بلکه بیشتر تو اعماق وجود مجید رسوب کرده بود و سخت شده بود مثل سنگ.

باز یاد پنج سال پیش افتاد،در آتلیه باز شد و یه  دختر با موهای فرفری قهوه ای روشن و صورت سفید بی آرایش تو چهارچوب در ظاهر شد.مجید فکر می کرد این هم از اون بچه پر رو هاست که روز اول باید حالشونو گرفت!ولی نه این یکی با بقیه فرق داشت.اول اینکه انگار یه استعداد ذاتی تو نقاشی کشیدن داشت که به نظر مجید بی نظیر بود و دوم اینکه مجید یه حس عجیبی نسبت به این دختر داشت.حس می کرد هر دو مثل هم تنها هستن،یک تنهاییِ هم جنس!

پدر مجید از پانزده سال پیش رفته بود آمریکا پیش وحید پسر کوچکش و به هیچ وجه حاضر نبود به قول خودش پا تو این مملکت قُلکی بذاره!

بابا ممکلت قُلکی دیگه چه صیغه ایِ؟مجید پرسیده بود و پدرش یه سری جواب های مخصوص به خودش را می دادکه مجید سر در نمی آورد.فقط  آخرش می فهمید که یعنی اینجا مثل قُلک می مونه.

-قلک که بد نیست پدر من           

-آره مثل یه سکه ای که تو یه جا حبس شده،هیچ کس هم ارزشتو نمی فهمه،پاشو بیا اینجا،بچه تو آرتیستی، اونجا قدر تو رو نمی دونن

-بی خیال بابا،به وحید سلام برسون

و این آخرِ همیشگی مکالمه تلفنی مجید و باباش بود.

مهر انگیز خانوم هم که پنج سال  بعد از جدا شدن از پدر مجید سرطان امونش نداد و به رحمت خدارفت مجید هم تنها دلخوشی اش این بود که غروبای پنج شنبه بره سرخاک مادرش و هرجمعه هم با بچه های دانشکده تو خونه یکی جمع بشن و به سلامتی هم دیگه گل بگن و گل بشنون و آخر شب تلو تلو خوران سوار ماشیناشون بشن و دوباره شنبه تا پنج شنبه رو مثل خر کار کنن و سوژه خنده جمع کنن تا جمعه که با بچه ها جمع شدن حرفای جدید واسه هم داشته باشن.

بعد یک دفعه تو این زندگی به این خوبی مژده پیداش شد،به مجید گفته بود پدر و مادرش تو شمال زندگی می کنند و خودش تنها تو تهران کار می کنه و درس می خونه.

علاقش به شعر و کتاب و موسیقی و البته قهوه برای مجید فوق العاده بود،غروبای پنج شنبه مژده رو با خودش می برد سر خاک مادرش و جمعه ها هم خونه هرکدوم از دوستاش که جمع می شدن مژده رو می برد،سه سال تموم این زندگی مجید بود یعنی سه تا سیصدوشصت و پنج روز!تا اینکه یه روز که مجید منتظر اومدن مژده دم پنجره ایستاده بود تلفن زنگ زد و صدای مژده از اون طرف خط مثل یه پتک آهنین خورد تو سر مجید، "مجید جان من دارم میرم آلمان،الانم تو فرودگاهم خواستم بگم به خاطر همه خوبی هات ممنونم."

و مجید هاج و واج با دهن باز گوشی تلفن تو دستاش خشک شده بود.

حالا بعد از دوسال که به سرکوفت بروبچه ها تو روزهای جمعه عادت کرده بود و مسخره بازی هاشون رو دیگه از حفظ بود که چقدر مجید و مژده رو سوژه می کردند و جُک می ساختند و هرهر می کردند که مجید یه بار دیگه خر یه دختر دیگه شبیه مژده نشه یه تلفن لعنتی اونو شکه کرده بود.

هوا داشت کم کم روشن می شد که خودشو کشوند تو رختخواب تا نُه صبح که تو رختخواب بود فقط غلت زد و فکرای عجیب غریب کرد.

نمی دونست چی کار بکنه،بره سر قرار یا نه...دوش آب سرد رو که رو سرش باز کرد احساس کرد سردردش بهتر شده یه قهوه خورد و از در زد بیرون.

خلوتی خیابونها تعحب آور بود.معمولآ ساعت ده و بیست دقیقه صبح آنقدر خیابونها خلوت نیست.رادیو ماشین رو روشن کرد،صبح جمعه با شما!امروز جمعه است انگار از غروب دیروز تا امروز صبح ده سال گذشته بود براش!

رسیده بود دم پارک ملت،تابلوهای مغازه ها رو نگاه می کرد،دنبال اسم کافی شاپ یلدا می گشت.نکنه اشتباه حالیش شده بود،یه گوشه زد کنار و پیاده شد،از یه دکه روزنامه فروشی سوال کرد:

-آقا اینطرفا کافی شاپ یلدا سراغ داری؟

-دوتا کوچه پایین تر،یه در کوچیکِ نارنجیِ

یه نخ سیگار و آتیش زد و آروم راه افتاد.به سمتی که روزنامه فروش اشاره کرده بود.به در نارنجی رسیده بود.ساعتش رو نگاه کرد.پنج دقیقه به یازده بود،در رو وا کرد و رفت تو.

یه گارسن، از این گارسنهای جدید و امروزی اومد جلو:

-یه نفرید؟

-نه دو نفر،یعنی منتظر کسی می مونم

و نشست و منتظر،خیره به در،تو فکرای خودش که در باز شد و یه زن حدود شصت ساله اومد جلو،داشت به طرف مجید می اومد!

سر میز مجید نشست و سلام کرد،مجید فکر می کرد الان به یه دختر هم سن و سال مژده روبرو میشه،این بود که حسابی سورپرایز شده بود.زن ظاهری ساده و معمولی داشت ولی صدایش خیلی جوونتر از سنش بود.

گارسن بالای سرشون ایستاده بود،زن گفت برای من یه آب پرتقال و برای ایشون هم یه قهوه ترک.مجید سرشو بالا آورد و به زن خیره شد.مطمئن بود از طرف مژده اومده که می دونست همیشه مجید تو کافی شاپ قهوه ترک سفارش میده.

مجید که میخواست خودش رو بی حوصله نشون بده گفت:خانم من دوساله که اون خانوم رو فراموش کردم،الانم که اینجام نمیخواستم به حرف شما و قراری که گذاشتین بی احترامی کرده باشم.

مجید می دونست که داره دروغ میگه.میدونست که تو دلش لحظه شماری می کنه تا زن دهنش رو واکنه و حرف بزنه.گارسون فنجون قهوه رو جلوی مجید گذاشت و لیوان آب پرتقال رو جلوی زن.مجید از لبخند محوی که رو لبای زن می دید لجش می گرفت،تصمیم گرفت قهوش رو که خورد از جاش بلند بشه و بره،یه جورایی احساس می کرد این زن که نمی دونست کیه و از کجا اومده داره اونو سر کار می ذاره.

-آقا مجید از اینکه وقتتونو گرفتم منو ببیخشید.(صدای گرم و صمیمی ای داشت)

-خواهش میکنم،من سراپا گوشم بفرمایید.

-تا یه هفته پیش که من با مژده بودم همش از شما حرف می زد.

مجید با پوز خندی گفت:شما هم آلمان زندگی می کنید؟

-نه آقا،من هفته پیش از زندان آزاد شدم،مژده تو این دو سال که زندان بوده خیلی با خودش کلنجار رفت تا شماره شما رو بهم داد،یعنی من خیلی باهاش حرف زدم تا راضی اش کردم.

مجید با دهن باز به زنِ روبه روش نگاه می کرد،حرفای زن رو نمی تونست باور کنه یعنی تمام مدت این دوسال که مجید گاهی مژده رو نفرین می کرد و گاهی دلش براش تنگ می شد و گاهی تو خیالش باز عاشق می شد،تمام این لحظه ها تو زندان بوده؟!

صدای زن مجید رو به خودش آورد.

-من بعد از چهار سال آزاد شدم ولی مژده کسی رو نداره که کمکش کنه.پدر و مادرشم که تو شهرستان زندگی می کنن،اونا هم مثل شما فکر می کنن مژده رفته خارج و نمی خواد باهاشون در ارتباط باشه ولی شما شاید بتونین کمکی بکنین.

-چه کمکی؟

-شاید بتونین رضایت آقا مهدی رو بگیرین.

-آقا مهدی؟کی هست؟

-شوهر مژده دیگه

-شوهر مژده؟مگه مژده شوهر داره؟

-نمی دونستین؟شاید نباید می گفتم،ولی به هرحال باید کل ماجرا رو بدونین تا بتونین کمکش کنین.

مجید که لباش خشک شده بود مات و متحیر به چشمای زن خیره شده بود،انگار تمام این حرفا رو تو خواب می شنوه و باز صدای زن...

-وقتی مژده شانزده،هفده ساله بود پدر و مادرش تو شهر خودشون شوهرش میدن.زندگیشون به یک سال نمی رسه که مژده از دست اون مرد دیوانه فرار میکنه و میاد تهران و یه مدت بعدش هم با شما آشنا میشه ولی هیچ وقت نمی تونه طلاقش رو بگیره،تو همون مدتی که باشما رفت و آمدداشت کسی رو پیدا می کنه که براش یه پاسپورت جعلی درست کنه تا بتونه برای همیشه از ایران بره،خودش می گفت دلش میخواسته وقتی رفت اونور آب،یه کاری کنه که تو هم بری پیشش و اونجا با هم زندگی کنین ولی متاسفانه تو فرودگاه میگرنش و هنوزم که هنوزه زندانه،چون هیچ کسی رو نداره که دنبال کاراش باشه.

مجید میخواست خودش رو خونسرد نشون بده،گرچه صداش بدجوری میلرزید:

-خانوم از من هیچ کمکی برنمیاد،ببخشید

-ولی آقا مجید...

مجید از جاش بلند شده بود و دم صندوق داشت حساب میکرد

-آقا مجید،مژده اشتباه کرده،می دونم ولی باید کمکش کنیم.

-مجید بقیه پولش رو پس گرفت و از کافی شاپ زد بیرون

زن هم به دنبال مجید دوید.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:45 توسط مدیر وبلاگ| |

مرثيه يک رويا

برای دیدن تمامی عکس ها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 17:20 توسط مدیر وبلاگ| |

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، «مرثيه يك رويا» داستان زني به نام پريسا با بازي شبنم قلي‌خاني است كه با ديدن خواب مرگ شوهر (ناصر سهرابي) پريشان مي‌شود و تلاش مي‌كند مانع از سفر وي شود.
در اين فيلم علاوه بر قلي‌خاني، بازيگراني چون ناصر سهرابي ، غزل رنجبري، سهيل برخورداري، عاطفه نوروزي نقش آفريني مي‌كنند.
تدوين اين فيلم توسط وحيد قاضي ميرسعيد در استوديو هفتواد انجام مي‌شود.
عواملي كه با اين پروژه همكاري داشته اند عبارتند از: نويسنده و كارگردان: وحيد اسلامي، مشاور فيلمنامه و مدير پروژه: ناصر سهرابي، مدير فيلمبرداري: مهدي ايل‌بيگي، گروه تصوير: الياس صفدري و امير علي تمجيدي، دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: شهلا مينوچهر، دستيار دوم كارگردان: اميرعلي تمجيدي، صدا: رضا عاطفي، طراح صحنه و لباس: محمد جمالي، دستيار صحنه: سحر حسن‌شاهي، مدير روابط عمومي: خسرو باباپور، منشي صحنه: مونا علامه اميري، عكاس: هادي محسني، مدير تداركات: حسين ململي، گريم: فرشته طلايي، تدوين: وحيد قاضي سعيد. بازيگران: شبنم قلي‌خاني، ناصر سهرابي، غزل رنجبري، سهيل برخورداري، عاطفه نوروزي، تصويربردار پشت صحنه: محمد تهراني.
وحيد اسلامي منتقد سينما سال گذشته فيلم نيمه بلند رولت ايراني را كارگرداني كرده است.
انتهاي پيام/ا

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 17:19 توسط مدیر وبلاگ| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:21 توسط مدیر وبلاگ| |

شبنم قلي‌خاني در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس فرهنگي‌هنري برنا به نقش خود در فيلم سينمايي "خاطره" ساخته نادر طريقت، اشاره کرد و گفت: در اين فيلم نقش معلم کودکي را بازي مي‌کنم که در فيلم اتفاقي برايش رخ مي‌دهد.

 
"خاطره" فيلمي آموزنده براي والدين
وي در خصوص دلايل قبول پيشنهاد بازي در فيلم "خاطره" بيان کرد: ديدن فيلم‌هاي کوتاه آقاي طريقت و خواندن فيلم‌نامه خوب "خاطره" من ‌را براي بازي در اين فيلم ترغيب کرد که به نظر من اين فيلم براي پدر و مادرها، فيلمي آموزنده است.
به گزارش برنا، فيلم سينمايي «خاطره» به کارگرداني نادر طريقت که قرار بود در جشنواره فيلم کودک همدان به نمايش درآيد، در بيست‌وهشتمين جشنواره فجر روي پرده مي‌رود.
فيلمنامه «خاطره» را هستي طريقت با موضوع کودک‌آزاري نوشته و حبيب اسماعيلي آن را تهيه‌کرده است. مهناز افشار، پژمان بازغي، حبيب اسماعيلي، لادن طباطبايي، شبنم قلي‌خاني، سعيد تهراني، شمسي فضل‌الهي، داريوش اسدزاده، مليکا ناظري، حامد زياران و عليرضا شجاعي در اين فيلم ايفاي نقش کرده‌اند.
ساير عوامل اين فيلم عبارتند از: مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين‌دست، مشاور کارگردان: تهمينه ميلاني، مدير هنري: مجيد ميرفخرايي، طراح گريم: سودابه خسروي، طراح صحنه و لباس: ملودي اسماعيلي، تدوين: بهرام دهقاني و رضا شيرواني، موسيقي: ناصر چشم‌آذر، جلوه‌هاي ويژه: عباس شوقي. صداگذار: اسحاق خانزادي.
 
پارتنر آتش‌نشان در "عمليات 125"
قلي‌خاني که در سري جديد سريال "عمليات 125" نيز بازي کرده ‌است به خبرنگار برنا گفت: از آنجا که داستان‌هاي اين سريال اپيزوديک است من نيز در 4 قسمت از آن بازي‌کرده‌ام و در نقش پارتنر يکي از آتش‌نشان‌ها که نقش آن را امير محمد زند بازي‌کرده‌است، ظاهر شده‌ام.
به گزارش برنا، سري دوم "عمليات 125 " با مشارکت سازمان آتش‌نشاني تهران و شبکه تهران در 13 قسمت 45 دقيقه‌اي به نويسندگي عليرضا افخمي و مهدي شيرزاد بر اساس طرح اوليه از افخمي تهيه مي‌شود و داستان آن درباره چند جوان است که در آتش‌نشاني مشغول کار هستند و درگير ماجراهاي مختلف مي‌شوند.
سري دوم اين سريال در ادامه روند داستاني سري اول بوده و به برخي اقدامات و فعاليت‌هاي آتش نشاني در حوزه هاي مختلف مي پردازد .
بازيگراني چون آتيلا پسياني، اميد زندگاني، عبدالرضا اكبري، كاوه خداشناس، ايمان صفا، مجتبي رجبي، احمد نجفي، حميدرضا پگاه، بهمن دان، رضا توكلي، رحيم نوروزي، اميرمحمد زند، مهدي اميني‌خواه، اميرحسين مدرس، رضا بنفشه‌خواه، بهزاد رحيم‌خاني، شهروز ابراهيمي، اكرم محمدي، نفيسه روشن، شبنم قلي‌خاني و... در اين مجموعه به ايفاي نقش مي‌پردازند.
عوامل تهيه اين مجموعه عبارتند از:
مجري طرح: داود هاشمي، طراح چهره پردازي :جلال معيريان، طراح صحنه و لباس: شهريار کلهر، دستيار کارگردان و برنامه ريز: شکيل مظفري وزين، مدير تصويربرداري: فرشادگل سفيد، مدير توليد:اصلان مرتضايي مدير صدابرداري: مرتضي اصلان زاده، منشي صحنه: زهراجعفري علي ملك، تدوين،صداگذاري و ميكس روح‌الله انصاري، تهيه كننده:شركت افسانه‌نگاران.
 
کارگرداني فيلم کوتاه "زندگي"
اين بازيگر که فيلم کوتاه "زندگي" را کارگرداني کرده است، در خصوص اين فيلم گفت: "زندگي" داستان پسربچه‌اي را روايت مي‌کند که يک روز از بچگي‌اش فاصله مي‌گيرد و همزمان به کمک مادربزرگ مريض و مادر در حال ضايمان خود مي‌پردازد. اين فيلم با توجه به آنچه که از اسمش بر مي‌آيد در رابطه با زندگي و مرگ است.
اين بازيگر جوان افزود: اين فيلم 10دقيقه‌اي در کردستان در روستايي به نام کرجو در اطراف سنندج فيلمبرداري شده است که کارگرداني و تهيه‌کنندگي آن را خودم برعهده داشتم و فيلم‌نامه آن توسط خودم و دکتر عبدالله وحدت به نگارش درآمد و بازيگران آن نيز از بچه‌هاي روستا هستند.
وي در خصوص حضور اين فيلم در جشنواره‌ها اشاره کرد و گفت: اولين نمايش اين فيلم در بخش مسابقه جشنواره کودک همدان امسال بود و در حال حاضر در بخش مسابقه سه جشنواره مورد قبول واقع‌شده‌است، يکي جشنواره "چشم سوم" (جشنواره فيلم‌هاي آسيايي) که در شهر بمبئي هندوستان برگزار مي‌شود و ديگري فيلم‌هاي بلند و کوتاه کردي لندن که فيلم‌سازان کرد و فيلم‌سازاني که در مورد فرهنگ کردي فيلم مي‌سازند مي‌توانند در آن شرکت کنند. همچنين اين فيلم در بخش مسابقه پروين‌اعتصامي پذيرفته شده است.
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:29 توسط مدیر وبلاگ| |

شبنم قلي‌خاني معتقد است: اشتباهي كه فيلمسازان ما در خلق شخصيت‌هاي مثبت مي‌كنند اين است كه آن‌ها را مثبت كامل‌ نشان مي‌دهند، بدون هيچ گناه يا اشتباهي.

اين بازيگر سينما و تلويزيون در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، درباره ضرورت خلق شخصيت‌هاي مثبت جذاب و تأثير‌گذار در سريال‌هاي ايراني گفت: آن چيزي كه در فيلم و سريال‌هاي ما اتفاق مي‌افتد اين است كه وقتي شخصيتي مثبت است او را يك شخصيت مثبت تمام و كمال مي‌بينيم و احساس نمي‌كنيم كه آيا اين آدم مثبت تا به ‌حال در زندگي‌اش دروغ نگفته يا مال كسي را نخورده است؛ در صورتي كه اگر آدم‌ها مثبت صد‌درصد يا سفيد كامل باشند، به پيامبران و امامان نزديك مي‌شوند و از شخصيت يك آدم عادي دور مي‌شوند.

وي ادامه داد: وقتي من نقش «حضرت مريم(ع)» را بازي كردم نقش يك زن مقدس بدون هيچ گناه و خلافي بود، ولي وقتي نقش‌هاي روزمره را بازي مي‌كنيم نبايد اين‌گونه باشد.

به نظر قلي‌خاني، اشتباهي كه فيلمسازان ما درباره خلق شخصيت‌هاي مثبت مي‌كنند اين است كه آن‌ها را مثبت كامل نشان مي‌دهند، بدون هيچ گناه يا اشتباهي. در صورتي كه اين شخصيت زماني جذاب مي‌شود كه مثلا بك‌گراند‌هايي از شخصيت او نشان داده شود كه در جايي و زماني دچار اشتباهاتي نيز شده است، ولي در پي اتفاقاتي تصميم گرفته است كه ديگر آن اشتباهات را تكرار نكند.

وي در پايان ابراز عقيده كرد: اصولا سينماي شرق و كشورهاي در حال توسعه با نقش‌هاي مثبت همزاد‌پنداري بيشتري مي‌كنند. علت آن نيز شايد به ‌دليل مذهبي ‌بودن برخي از اين كشورها باشد كه مي‌توانند با نقش‌هاي مثبت همزاد‌پنداري بيشتري بكنند.

انتهاي پيام

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:29 توسط مدیر وبلاگ| |

«شبنم قلي‌خاني» در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، اظهار داشت: طرح يك تله فيلم را آماده كرده‌ام كه داستان آن در رابطه با دروغ‌هايي است كه آدم‌ها به هم مي‌گويند و اگر قرار باشد اين فيلم را بسازم، آن را براي نمايش در جشنواره‌هاي خارج از كشور آماده مي‌كنم.
بازيگر مجموعه «پنجمين خورشيد»، با اشاره به اين كه هنوز فيلمنامه فيلم خود را آماده نكرده است، تصريح كرد: بعد از مجموعه «پنجمين خورشيد» پيشنهادهاي بازي فراواني داشتم ولي به خاطر ساخت فيلم خود تصميم گرفتم تأملي در كارهاي آتي خود داشته باشم. ساخت فيلم بلند تجربيات زيادي را مي‌طلبد و بايد مطالعه بيشتري نيز داشته باشم.
وي كه در كنار فعاليت‌هاي هنري خود به تدريس در دانشگاه نيز مشغول است، در اين باره گفت: من از دانشگاه مرخصي گرفته‌ام و فعلاً تدريس نمي‌كنم ولي در كلاس‌هاي آزاد بازيگري با نام «هنر و انديشه» كه مخصوص گروه سني كودك و نوجوان است، برنامه تدريس دارم.
به گزارش فارس، قلي‌خاني همچنين با پنجمين فيلم كوتاه خود با نام «زندگي» در جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي كردي در شهر لندن شركت خواهد كرد.
جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي كردي كه هر ساله از 29 آبان تا 9 آذر (20-30 نوامبر) در شهر لندن برگزار مي‌شود و به فيلم‌هايي با مضامين و پيش‌زمينه‌هاي فرهنگ كردي مي‌پردازد، ميزبان فيلم‌سازان بسياري از سراسر دنيا از جمله فيلم‌سازان كرد است.
فيلم كوتاه «زندگي»، داستان پسربچه‌اي به نام هيواست كه براي چند ساعت از كودكي خود فاصله گرفته و همزمان به مادر و مادربزرگ خود كمك مي‌كند و همان طور كه از اسمش فيلم پيداست در رابطه با مرگ و زندگي است.
شبنم قلي‌خاني به عنوان بازيگر پيش از اين در فيلم هاي سينمايي چون مريم مقدس، يك الف ناقابل، عطش، جوجه اردك من ، وعده ديدار، خاطره و مجموعه‌هاي تلويزيوني اولين شب آرامش، اگر عشق نبود، نردبام آسمان و پنجمين خورشيد نقش‌آفريني كرده است.
انتهاي پيام/ا
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:30 توسط مدیر وبلاگ| |

شبنم قلي خاني و حميد گودرزي بازيگران سريال پنجمين خورشيد در نشست مطبوعاتي سريال/عكس:سجاد قافله باشي

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، نشست «پنجمين خورشيد» روز گذشته با حضور «سيد محمدسادات اخوي» (پژوهشگر و مجري برنامه)، داوود هاشمي (تهيه كننده)، عليرضا افخمي (كارگردان و نويسنده)، حميد گودرزي(محسن)، شبنم قلي‌خاني(هما)، مريم كاوياني(مريم)، علي ابوالحسني(نويسنده)، علي اسدي(مدير تصويربرداري) و محمدتقي فهيم(منتقد) در فرهنگسراي رسانه برگزار شد.
بنابراين گزارش، در ابتدا به مدت 20 دقيقه لحظاتي از سريال «پنجمين خورشيد» براي حضار پخش شد، سپس «مجري» خدمت حضار در سالن خير مقدم عرض كرد و از «علي ابوالحسني» در مورد اين كه كدام از قسمت‌هاي فيلمنامه سخت بود و چه سكانسي شيرين بود پرسيد كه وي در پاسخ، گفت: فصل چهارمين خورشيد خيلي سخت بود چرا كه در آن مقطع ايده‌هاي متفاوتي ارائه شد و تصميم‌گيري كمي مشكل بود و سكانش شيرين، لحظه‌اي است كه «محسن» قرار است بين عشق و مادرش يكي را انتخاب كند.
به گزارش فارس در ادامه مجري در از «شبنم قلي‌خاني» پرسيد اگر شما قرار است مثل اين سريال چرخش زماني داشته باشيد دوست داريد به كدام مقطع سفر كنيد كه وي در پاسخ، گفت: ترجيح مي‌دهم به بيست سال قبل بروم زماني كه پدر خدابيامرزم زنده بود را دوباره تجربه كنم.
در ادامه مجري از «فهيم» در مورد كليت سريال «پنجمين خورشيد» سوال كرد كه وي در پاسخ، گفت: به نظر من چيزي كه در وهله اول در اين سريال جلب توجه مي‌كند ردپاي «عليرضا افخمي» در فيلمنامه كاملا مشهود است و اين در حالي است كه «عليرضا افخمي» در اين سال‌ها نشان داده ايده‌هاي تازه‌اي را در كارهايش درنظر مي‌گيرد و روند روبه رشد در كارنامه ايشان كاملا مشهود است.
فهيم در ادامه افزود: در بخش فيلمنامه فراز و فرود بيشتر در قواعد درام در نظر گرفته شده ، يعني شروع و نقطه عطف در طول كار گنجانده شده اما متاسفانه مانند خيلي از سريال‌ها، در پايان‌بندي دچار شتابزدگي شد و به اين بيافزاييد فشار و استرسي را كه در روزهاي پاياني ماه مبارك رمضان بر گروه بوده و طبعا اينجا راحت‌ترين راه انتخاب مي‌شود، اين كه مثلا قصه در روياي قهرمان بوده يا او در حال رمان نوشتن است و...
به گزارش فارس، در ادامه مجري از «عليرضا افخمي» در مورد چگونگي شكل گيري سريال «پنجمين خورشيد» سوال كرد كه وي در پاسخ، گفت: در مورد صحبت آقاي «فهيم» شتابزدگي را هيچ كس منكر نمي‌شود چرا كه اصولاً در تمام كارهايي كه من تاكنون انجام داده‌ام شتابزدگي وجود دارد اما اينها لاجرم است.
وي در ادامه افزود: «پنجمين خورشيد» قرار نبود در ماه مبارك رمضان پخش شود بلكه قرار بود به صورت هفتگي پخش شود. من در ماه مبارك رمضان طرح ديگري داشتم كه بنا به دلايلي انجام نشد و اين طرح يك ريسك بود كه همه پذيرفتيم در ابتدا يك طرح 50 صفحه اي وجود داشت كه 8 ماه پيش به تصويب رسيد و در آن طرح اوليه پايان بندي همين بود كه شما در پايان ديد.
بنا براين گزارش در ادامه مجري از «علي اسدي» در مورد نوع تصوربرداري سوال كرد كه وي در پاسخ،گفت: قبل از شروع كار جلسه‌اي با «عليرضا افخمي» داشتم و تصميم براين شد كه تصويبرداري كليشه‌اي نباشد و از ويژوال افكت خيلي استفاده كردم.
در ادامه مجري از «حميد گودرزي» پرسيد اگر شما يك ستاره داشته باشد و قرار باشد به مقطعي از تاريخ برويد دوست داريد به كجلا برويد كه وي در پاسخ،گفت: به زماني بروم كه بمب نباشد و مردم غزه زير آتش توپ و تانك نباشند و تمام مردم دنيا در صلح و صفا زندگي كنند. همچنين دوست دارم به سال 68 بروم، به سال 68 زماني كه پدربزرگ خدابيامرزم زنده بود.
در ادامه مجري از «داوود هاشمي» در مورد سخت‌يهاي اين سريال سوال كرد كه وي در پاسخ، گفت: من با «افخمي» دوستي ديرينه دارم و همه سختي‌ها را خريديم تا از عهده يك كار سخت برآييم همه عوامل زحمت خود را كشيدند و فكر مي‌كنم برآيند كار مثبت باشد.
در ادامه مجري از «مريم كاوياني» پرسيد اگر قرار باشد شما سفري به دوران پيري خود داشته باشيد دوست داريد پيري‌تان چطور باشد كه وي در پاسخ، گفت: من مدت‌هاست كه خود را رها كردم و هرچه خدا بخواهد قبول مي‌كنم.
در ادامه مجري از «افخمي» در مورد مشكلات سريال‌هاي ماه مبارك رمضان سؤال كرد كه وي در پاسخ، گفت: مشكل اصلي اين است كه كارها دير شروع مي‌شود اما مشكل اساسي نسپردن ميدان به جوانان تازه‌نفس است.
وي در ادامه افزود: خود من با ساخت «او يك فرشته بود» اين كار را آغاز كردم مسئولان بايد اين ريسك را انجام دهند، حتي اگر دريك سال همه سريال‌ها ضعيف باشد و ميدان را به تازه‌نفس‌ها بدهند.
در ادامه «فهيم» در اين مورد و شخصيت پردازي‌ها، گفت: اين نشان از قلب بزرگ «عليرضا افخمي» دارد، بر خلاف اين كه مي‌گويند هنرمندان بخل و حسادت دارند اما ايشان دوست دارند رقباي تازه نفس هم وارد اين حيطه شوند كه متاسفانه در زمينه‌هاي آماتوري هم از آنها استفاده نمي‌شود و به نظر من، آنها بايد پله پله بالا بيايند.
وي در ادامه افزود: در واقع «افخمي» با ساخت «پنجمين خورشيد» با موضوعي بازي كرد كه روي لبه تيغ است و چيز جديدي نيست چرا كه در ابتداي به وجود آمدن صنعت سينما سفر به زمان همواره ساخته شده و دستمايه قرار گرفته است اما سينمايي كه يك جور زمان را مي‌شكند و به زبان ديگر فانتزي و تخيلي است و در كنار آن در هر ژانري دلپذير است. «پنجمين خورشيد» ژانر ملودرام را انتخاب كرده و در مجموع كاركترها در حد يك تيپ هستند در طول سريال داستانك‌هاي زيادي وجود دارد كه از تنه واحد برخوردار نيست و خيلي كاراكترها قرباني شخصيت‌هاي محوري مي‌شوند مثلا شخصيت «محسن» كامل نوشته شده و «حميد گودرزي» آن را عالي كار كرده، نوع ميميك و صداي حزن‌انگيز نشان مي‌دهد او كاراكتر را درك كرده اما «شبنم قلي‌خاني» شخصيت گل‌درشت دارد.
فهيم ادامه داد: به طور كلي، اثري موفق است كه در وهله اول سرگرم كننده باشد در لايه‌هاي زيرين به مسائل سياسي بپردازد و به نوعي الگوسازي كند. براي اين، من اين سريال را مثبت مي‌بينم و از «افخمي» اين توقع مي‌رود كه هر سال با ايده‌هاي جذاب و متفاوت كارهاي خود را ارائه دهد.
به گزارش فارس در ادامه حاضران، به سوالات متعدد حضار پاسخ دادند و در پايان لوح تقدير به مهمانان اهدا شد و مراسم راس ساعت 18 به اتمام رسيد.
انتهاي پيام/ا

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:59 توسط مدیر وبلاگ| |


:قالبساز: :بهاربیست: